سفارش تبلیغ
صبا ویژن

نا گفته های دلم

شهادت جان سوز بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها تسلیت باد.


نوشته شده در یکشنبه 94/12/23ساعت 10:51 عصر توسط نقاب دار نظرات ( ) |

کمانگیر دلم

کاش جاده ای بود و من بودم و پاهای خسته ام
از تمام دنیا من بودم و چشم های بسته ام

کاش من بودم هوای خنک و بادی می وزید

قدم می زدم دور می شدم با قلب شکسته ام

دور می شدم از هیاهوی آدم ها و عشق

خطا کردم من آن زمان که به تو دل بسته ام

مرا چه به این زندگی میان آدم های دورو

من ساده ام که بخاطر تو با دلم عهد بسته ام

عهد بسته ام که لحظه ای غافل نشوم از یادت

من خودم ،دل خودم را با درد شکسته ام

کاش جاده ای بود و من بودم و فریاد پیوسته ام

آنقدر دور می شدم از اینجایی که سخت دل بسته ام

دوست دارم باد گیسوانم را پرواز دهد

آنقدر دراین جاده فریاد بزنم که شکسته ام

آنقدر جیغ بکشم که پرنده ها بپرند

اشک ها بریزم از چشم های بسته ام

دوست دارم آنقدر داد بزنم که صدایم بپیچد همه جا

آخر تو نمی دانی که چقدر دل شکسته ام

پایان عشق همیشه حسرت است و غم

می دانستم من از اول اما دل بسته ام

نرسیده ام به آخر زندگی ولی پیر شده ام

از بس که ز نامردی ها شکسته ام

اگر مرد بودی با همه نیرنگ دلم نمی بردی

بخدا از هر چه هستی است دیگر خسته ام

کاش جاده ای متروک بود و آرام

آنقدر می رفتم و اشک می ریختم با قلب شکسته ام

می رفتم تا عمرم به پایان برسد دور ازینجا

من سخت با غم تو پیوند بسته ام

از یک طرف تویی که دوست دارمت

از یک طرف کسی که دل بسته به منی که شکسته ام

آخر چرا زندگی بسان مرگ با من است

آری من خود دل شکسته ام که دلشکسته ام

کاش جاده ای بود من بودم و مترسک ها

کاش مرگ بود با منی که توشه ره بسته ام

دارم قدم می زنم راه می روم در خیال خودم

من انگار همه درها به روی خود بسته ام

دل من داغون و تنگ است نمی فهمد او

به روی سیل غم ها در سیاهی نشسته ام

دلم اشک می خواهد فریاد می خواهد اما جایی نیست

همه هستند در کنار منی که خود را به زندان تو بسته ام

کاش جای خلوتی بود تا بی نهایت می گریستم

آخر که چه می داند از منی که به تو دل بسته ام

کسی چه می داند از نفوذ چشمان تو در قلب و ذهنم

هرگز نمی رود آن برق چشمانت از اندیشه ام

از هر چه هستی است من دگر دست بسته ام

بخدا از زمین و زمان دگر سخت خسته ام

من فقط پاکی چشمت را خواستم

ببین چه بر سرم آمده که سخت شکسته ام

دروغ می گویی تو هم عاشق بودی چو من

من چشمهایت را خوانده ام بعد دل بسته ام

چه شد ای کمانگیرِ بر قلب من

چه شد گذشتی از دل رسوای سر شکسته ام

می دانم شیر غرور،اسب مهربانیت را به کام کشید

آن زمان که دیدی من پاک دل بسته ام

مغرور شدی به خودت ای کمانگیر من

گمان کردی که لایقت من نیستم چون سر شکسته ام؟!!!

ای جان من، من از دل عاشقت شده ام

حتی به زردی دندان هایت هم دل بسته ام

با نداری و بیکاری و زندانی شدنت کنار آمده ام

می دانی با تمام وجود من به تو دل بسته ام

تو اما در جواب عشق من مغرور می شوی

سرتاپا سنگ می شوی مقابل چشمان خون گریسته ام

باشد ای نازنین نگار من برو

برو هر جا که می روی،من پای تقدیر خود نشسته ام....

شعر از نقابدار"سیما-حاشا"s:f

 


نوشته شده در شنبه 94/12/22ساعت 10:44 عصر توسط نقاب دار نظرات ( ) |

خدایا دلم گرفته خودت به دادم برس یه کاری کن تموم شه این قصه ها.....

حتی اگه شده با مرگم

فقط تموم شه خواهش میکنم


نوشته شده در دوشنبه 94/12/17ساعت 7:21 عصر توسط نقاب دار نظرات ( ) |

دلم گرفته ....


نوشته شده در یکشنبه 94/10/20ساعت 9:29 صبح توسط نقاب دار نظرات ( ) |

آنقدر سکوت کرده ای که دلم می خواهد

فریاد برآرم بگویم دوستت دارم

آری تو خوب اعتراف می گیری زمن

من دوست دارم هی بگویم دوستت دارم


نوشته شده در یکشنبه 94/9/22ساعت 11:8 صبح توسط نقاب دار نظرات ( ) |

   1   2   3   4   5   >>   >

Design By : Pichak